احمد احمدى بيرجندى

53

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )

انبيا چندين چه مىكوشند در تعمير تو * گنج رحمت نيست گر در زير ديوارت دفين هست اسمعيل يك قربانى لاغر ترا * كز نم خونش نكردى لاله‌گون روى زمين گر زبان ناودانت چون قلم مىداشت شق * پاك مىشد از غبار معصيت روى زمين ايمنند از آتش دوزخ پرستاران تو * حق‌گزارى شيوهء تست اى بهشت راستين غفلت و نسيان ندارد بر مقيمان تو دست * برنچيند دانهء بى ذكر مرغى از زمين هيچكس ناخوانده نتواند به بزمت آمدن * چون در رحمت ندارى گر چه دربان در كمين 89 هيچ تعريفىتر از اين به نمىدانم كه شد * در تو پيدا گوهر پاك امير المؤمنين بهترينِ خلق بعد از بهترينِ انبيا * ابن عمّ مصطفى داماد خير المرسلين تا نگرداند نظر حيدر نگردد آسمان * تا نگويد يا على گردون نخيزد از زمين نقطهء بسم الهى ديوان موجودات را * در سواد تست علم اوّلين و آخرين شهپر رفعت بود هر حرفى از ديوان تو * اين دو شهپر برد عيسى را به چرخ چارمين 90 سرفراز از اوّل نام تو عرش ذو الجلال * روشن از خورشيد رويت نرگس عين اليقين چون لباس كعبه بر اندام بت زيبنده نيست * جز تو بر شخص دگر نام امير المؤمنين